معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
670
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گويند اينجا فعيل بمعنى مفعولست ، چنان كه فرمود « إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ » اى مملوّ حزنا و نيز مىشايد كه بمعنى فاعل باشد چنان كه فرمود : « وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ « 1 » اى ممسك الحزن فى قلبه » يعنى انبوه اندوه را در دل فرومىخورد تا آن غم و حزن در درون وى جوش مىزد و بر زبان وى جز خير جارى نمىشد . و در تفسير كبير و كشف الاسرار و غير آن آورده است كه جبرئيل در زندان بيوسف ملاقات كرد ، از وى احوال پدر پرسيد فرمود زنده است . گفت : حال وى چيست ؟ گفت : چشمهايش از اندوه سفيد گشته . گفت : اندوه وى بچه مرتبه است ؟ گفت : برابر هفتاد ثكلى . و ثكلى زنى را گويند كه فرزند خود گم كرده باشد . گفت : غم وى برابر هفتاد مادر است كه هر مادرى را يك فرزند بوده باشد و آن مادر با وى در كمال شفقت باشد كه ناگاه آن فرزند وى بميرد . پرسيد كه اى جبرئيل مر او را در برابر آن اندوه هيچ اجرى باشد ؟ فرمود : آرى مر او را عند اللّه مزد شهيد است و چون از زندان بيرون آمد و بر تخت سلطنت مستند گشت نخواست كه پدر را از حال خود آگاه گرداند كه مبادا از ثواب و منزلت وى چيزى كم گردد ، موقوف به ارادة اللّه تعالى گذاشت ( ليتوفّر اجره و يبلغ [ الكتاب ؟ ] اجله ) قال اللّه تعالى « قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ » . چون فرزندان از پدر شنيدند كه ياد يوسف كرده . گفت : « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » سوگند خوردند به خداى تعالى كه تو هميشه ياد يوسف مىكنى تا يكى از دو حال پديد آيد « حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً » يا آنكه بگدازى از اندوه . قال ابو عبيده ( الحرض الذى اذابه الهمّ ) و قال ابو عيسى ( الحرض فساد الجسم
--> ( 1 ) - ح : و العافين عن الناس .